الشيخ علي اكبر النهاوندي
124
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
نحو به جا نياوردند ؛ تباه باد حال امّتى كه با وصىّ پيغمبر خود ، چنين مخالفت نمايند ! بعد از آن علامات چندى از آثار ظهور حضرت صاحب الأمر و نزول حضرت عيسى بن مريم ذكر نمود و سپس داخل كوه شد و كسى او را نديد . سعد بن ابى وقّاص تفصيل واقعه را براى عمر نوشت و چون كتاب سعد به مدينه رسيد ، عمر بالاى منبر رفت ، مضمون كتاب سعد را خواند و گريهء شديدى نمود ، مسلمانان نيز پس از شنيدن ، گريستند . بعد از آن عمر گفت : به خدا قسم ! بطله راست و رغيب هم ، صدق گفته و عيسى نيز راست فرمود ، زيرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله مرا به اين واقعه مرا خبر داد . پس مردى از ميان جماعت برخاست و به عمر گفت : با توبه و انابه به پروردگار خود ملحق شو و حقّ را به اهلش برگردان ! چون عمر از منبر به زير آمد كه به خانهء خود رود ، در بين راه ابن عبّاس را ملاقات كرد و گفت : يا عبد اللّه ! گمان تو آن باشد كه صاحبت ، يعنى على مظلوم واقع شده ؟ ابن عبّاس گفت : بلى ، و اللّه ! يا عمر ! حقّ او را برگردان ! آنگاه از او اعراض نمود ، به سرعت رو به خانهء خود رفت و ابن عبّاس مراجعت نمود . وجه پنجم : آنچه ذهبى « 1 » در عبارت مذكور خود به اماميّه نسبت داده كه و يعترفون أنّه لم يره أحد ، ايشان معترفاند هيچكس مهدى موعود را نديده ؛ كذب و افترا ، بهتان و ناسزاست ، زيرا ايشان معتقد و معترفاند از وقت تولّد آن بزرگوار تا اواخر غيبت صغرا ، بيش از سى صد نفر حضور باهر النور آن سرور شرفياب گرديدهاند ؛ چنانچه در وجه دهم از صبيحهء اوّل اين عبقريّه ذكر شد . در طول زمان غيبت كبرا نيز خدا داناست كه چه مقدار از اشخاص تشرّف پيدا نموده ، توسّل حاصل كرده و يا اثر ديدهاند . ذهبى چگونه چنين افترايى را به اماميّه بسته ، حال آنكه علماى ايشان دربارهء قضاياى اشخاصى كه حضور باهر النور آن سرور شرفياب شدهاند ، كتابها ساخته و دفترها پرداختهاند ؛ مثل كتاب تبصرة الولىّ فى من رأى المهدىّ از تأليفات سيّد سند
--> ( 1 ) . تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام ، صص 162 - 161 ( حوادث ، ص 261 ، 270 ) .